تبليغاتX
شیطونی های یک دختر دبیرستانی
دوشنبه 1387/08/13
بازم خاطره

سلام. میدونم توی این مدتی که نبودم خیلی دلتون برام تنگ شده بود و همش داشتین گریه میکردین. خب حالا اومدم دیگه! اشکاتونو پاک کنین. اِاِاِ... پاک کنین دیگه.


یک روز سر زنگ ریاضی زهرا همین جور داشت غر میزد و هی میگفت:اَه...

بعد خانم ک عصبانی شد و گفت: ف(زهرا) یک دفعه دیگه اه کنی میفرستمت همون جا.

ما هم که هممون مرده بودیم از خنده.


یک دفعه دیگه هم به یکی دیگه گفت برو پای تخته، دوست منم گفت: حالا چون خیلی اصرار میکنین میرم!

وقتی حل کرد...

خانم ک: خانم ج (افسانه) میدونم که خیلی دلتون میخواد پای تخته بمونید و همه سوالا رو حل کنید... اما بقیه بچه ها هم دلشون میخواد برن پای تخته.

کرکر خنده س این خانم ک...


یک روز نتایج امتحان های شیمی مون رو خانم گ آورده بود... منم فکر کردم خراب کرده بودم. اما از 10 نمره من و یکی دیگه بالاترین نمره رو گرفتیم. ۷۵/۹

بعد من جــــیـــــغ کشیدم! همه بچه ها کف کرده بودن از نمرم.

یکی از بچه ها از خانم گ پرسید کیا شدن۷۵/۹؟ اونم گفت: س (مهسا) با بغل دستی ن (نیلوفر) که خیلی ذوق زده شده بود!!!


یک روز دیگه هم نتایج امتحان های ریاضی رو خانم ک داد. از 5 نمره من و یکی دیگه از بچه ها شده بودیم 5.


یک روز دیگه هم سر زنگ هندسه هر سؤالی رو که بقیه بچه ها مشکل داشتن من راحت جواب میدادم. همه بچه ها اینجوری شده بودن. 


سر زنگ زبان هم هر چی خانم م میپرسید من مثل بلبل جواب میدادم.

بعد بچه ها هی بهم میگفتن خر خون، چش خوردم! دینیم رو از 10 شدم ۷۵/۶ جغرافی هم 2 دفعه امتحان گرفت هر 2 دفعه شدم 17 !


فیزیک هم دبیر خودمون سوالاش رو در نیاورده بود. یکی دیگه درآورده بود. همه مون خراب کردیم. خانم ف گفت هر کی زیر 15 شه باید 3 بار از روی درس بنویسه. همه مون از همین الآن باید شروع کنیم به نوشتن!!!


یک روز سر زنگ آمار بحث شده بود سر مصاحبه و پرسش و...

خانم خ (دبیر آمار) گفت: همه راستشو نمیگن. مثلا وقتی به یکی میگید حقوقتون چقدره امکان داره پایین تر بگه تا کمتر مالیات بده یا بیشتر بگه تا خودشو بالا ببره. برای حقوق ها هم باید یک دسته بندی خاص داشته باشید. مثلا زیر 100 هزار تومن. بین 100 تا 200 هزار تومن. بالای 300 هزار تومن.

زهرا: خانم شما که بالای 300 هزار تومن.

خانم خ: نه خیر!!! ما برای 100 هزار تومنش هم باید سگ دو بزنیم.

زهرا چسبید به دیوار ما با کاردک جمعش کردیم!!!


یک روز دیگه هم، همین خانم خ به من گفت: ط (من) از اول ساعت من هر دفعه به تو نگاه میکنم داری با ن صحبت میکنی. خب اگه مسئله مهمیه به ما هم بگو. آخه چی داری بهش میگی که هر چی من بهت چش غره میرم محل نمیدی!

اینو که گفت همه بچه ها غش کردن از خنده. انقدر وقتی عصبانی میشه قیافش خنده دار میشه. ولی خدایی خیلی بدجور آدمو میچسبونه به دیوار.


امروز هم سر زنگ ریاضی، بچه ها گیج شده بودن به خاطر این تابع.

زهرا: تازه این بازی با تابعه. خود تابع دیگه چیه!

خانم ک: خب این تابعه دیگه چیه پس؟

بازم بدبخت بیچاره چسبید به دیوار.


یک روز هم سر زنگ عربی بود من و زهرا تمرینامون رو ننوشته بودیم.

خانم ز: من بهتون 0 میدم اگه تا آخر ترم تکرار نشه حسابش نمیکنم. ولی اگه تکرار بشه همه رو حساب میکنم.

من: خانم مگه چیه؟ خب ننوشتیم دیگه. ننوشتیم. کفر که نگفتیم، ننوشتیم.

خانم ز: خب منم کاری نمیخوام بکنم. یک صفر ناقابل میدم. کار بدی که نیست. همه ش یک صفره.

من (در شرف چسبیدن به دیوار) : نه! منظورم اینه که 20 بدین که تشویق بشیم بازم تمرینامون رو بنویسیم.

خانم ز: 100 سال سیاه میخوام ننویسی.

دیگه چسبیدم به دیوار با کاردک هم جدا نشدم!!!

اون روز کلی خندیدیم. خانم ز گفت انقدر میخندین دهناتون گشاد میشه. باید بگین هلو. ما هم هی ادا و اصول در میاوردیم و میخندیدیم. جاتون خالی.


یک روز سر زنگ هندسه...

خانم ع: ت (پروین)! تا به حال تخته رو پاک کردی؟

پروین: آره. 1 بار.

خانم ع: پس یک بار کردی؟

بچه ها که همه غش کردن از خنده.

من: بیشتر از یک بار! خانم میخواست آبروش رو حفظ کنه.

دیگه اصلا نمیشد کلاسو کنترل کرد.


3شنبه هم به مناسبت روز دختر، پیشاپیش خودم، خودم رو یک ساندویچ صدف مهمون کردم. نشستم توی ساندویچی با خیال راحت توی 5 دقیقه یک ساندویچ کامل رو کوفت کردم!

انقدر خوش گذشت!!! چون تنها بودم خیلی راحت تونستم فکر کنم. به آینده. به زندگیم. به خودم و...

شنبه هم از سرما داشتم یخ میزدم. رفتم توی اتاق آقای ن. انقدر گرم بود.

پام بی حس شده بود... آقای ن که از جلوش رد شد یک دفعه حس گرفت، بعد از n دقیقه تلاش بالاخره تونستم حرکتش بدم. معجزه هم میکرد و ما خبر نداشتیم آیا؟

کلاس های L.1 و F.C.E.1 رو آقای ن برداشته.

کلاس F.C.E1 رو اول ناصح برداشته بود بعد داد به نیما باز دوباره نیما داد به ناصح. اسکل بازیه آیا؟

این روزا نیما نمیاد. ولی ناصح کماکان میاد. کلاسامون هم با آقای ا بسیار شاده. اما ناصح یک چیز دیگه بود. مو ناصحو موخوام!

کلاسا رو 2 تا کردن. هر دو تا ((شنبه- 3شنبه)) ولی یکیش با آقای ا هست. 8-6 اون یکی دیگه با خانم م (یک استاد وحشتناکیه. دست به فیلش (fail)عالیه. 2 ترم باهاش داشتم از 16 نفر فقط 5 نفر قبول شدن!!!  11 نفر افتادن. خدا رو شکر منم جزء اون ۵ نفر بودم.) 7-5 ! خب منم 7-5 نمیتونم بیام چون تازه 5:20 از مدرسه تعطیل میشم. در ضمن من جونم رو دوست دارم.

خب تا بعد یا علی

نوشته شده توسط فاطمه در 12:45 | | لينک به اين مطلب